تبلیغات
آتانازی ...

مرگ ...

  روح ام  ،

 نیمه مست کناری نشسته بود

 و جسمی چرخان  ،

 بیهوده عرق می ریخت ،  گرد ِ پاک ترین منظومه ی دنیا .

 گاه فرو می رفت در گنگ ،

 چله می نشست ،

 می سوخت

 و تطهیر نمی شد .

 من ، شعر می نوشت و کالبدم رنج می کشید .

من  ، امتداد گم شده ی ابروان ِ دختران شهر  ،

 گرگینه ای دچار ِ عشق بره ،

 یک هنوز ِ بزرگ ، یک همیشه ی دیر ،

 یک ... آه ... فاصله  ،

 دیگرفلسفه هم کار ساز نیست ،

باید که سفسطه آموخت .

مرگ !

خوانده بیا ،

به هنگام   ،

مثل باران ِ بعد دعا ، دل انگیز ،

به نرمی مرا ببر ،

 با خیال تو ... بریده ام ، سقوط کرده ام

 با یاد تو صد جام قجر سر کشیده ام

 ببر مرا به سفرهای نرفته ،

 خسته ست هم سفر ،

 او سمت بهار و نور و کرامت ،

 من پاییزی ام تمام .

 هم سنگ هیچ کس نبوده ام  ،

  سنگ خورده ی همیشه ی نجابت ام .

     ...

 چشم هایم دو فانوس مبهوت ،

 تشییع ِ دریا به دوش آب ،

 دست چه کنم آویخته بر خستگی شانه های نخل ،

 نگاه ام را با خود نبری پرنده  !

 این چشم خانه ی میشی  ،

 لانه ی گرگ ست ...

 ...

پ.ن اخرین برگ ام که پاییز رو کرد ... یلدا نیستم ... چون به مرگ فکر می کنم .

 

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 26 آذر 1390    | توسط: talkho0n    |    | نظرات()

زندگی ...

...
 تمام بودن مان درد می کند ... زندگی !

کاش می شد دست به سرت کرد و سرت کشید ...مثل یک ته استکاان


در هیچ پرت گاهی و هیچ لحظه ی سیاهی وس وسه ی تو رهایمان نکرد و هیچ

 جا از دستت  آرام نداشتیم 


 از همان لحظه ی اول که ترپی افتادیم در دست های چرکت گریه کردیم از بیخ

دل ... چرا!؟
کمی برای شیر بود ...کمی برای سردی هوا ...و نمه ای برای ضربه ی نامهربان

دایه جان

 ولی فلانی را کفن کنیم علیهده صورت ترسناک تو بود که گریانمان کرد


مادر نامهربان !

 از همان ثانیه ی اول مش _ غل _ زمبه مان کردید که زنده بمانیم به هر دلیلی

 ( که باید خودمان پیدا می کردیم ) و به هر مرارتی


سر به سر جام هایت را کوفت کردیم تا امروز


در هر لبه ای که تورا دور دیدیم تا هوای رفتن به سرمان زد زرتی رسیدی و خفت

 مان را چسبیدی و از پستان ات نوشاندی مان و تن مان را لرزاندی که :


 تلخووووووووووووون ..... ........... .... !!


...


ما از همان لحظه ی اول , تلخووون بوده ایم 

 

رهایش کن 

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390    | توسط: talkho0n    |    | نظرات()